و خداوند مهر را آفرید،
و خداوند تو را
...
فقط گفتم آنهایی رو که می گذارن و می رن دوست ندارم،
اینه که اول خودم می گذارم می رم.
این جوری خاطرجمع تره.
(خداحافظ گاری کوپر/رومن گاری)
بهش گفتم: زندگیِ ما زندگیِ جالبی یه هُما.
بین تراژدی محض و کمدی ناب دائم داره پیچ و تاب می خوره.
یعنی یه جورِ غم انگیز، خنده داره. یا شایدم یه جورِ خنده دار، غم انگیز باشه.
چیزی ام نیس که وسطشو پُر کنه. همه ی نکبتی ام که دچارشیم مال همینه...
همین که هیچ چی مون حدَ وسط نیس هُما. هیچ چی مون.
(کافه پیانو/فرهاد جعفری)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همیشه یک پای تمام جنبه های زندگی ام لنگ است
و ظاهراً یک پای ذهنم که درک نمی کند حکمت این همه لنگی را !!
اما وقتی خودش هم نمی دانست چه می خواهد و دنبال چه دارد می رود، چه چیز
را می توانست برای تو بگوید؟ تازه، اگر هم می دانست و می گفت، چیز زیادی عوض
نمی شد. چون توضیح ها هم، هرچه باشند، فقط یک جور دروغ اند. برای این هستند
که خود آدم و طرفش مدتی چیزی به جای جواب برای سؤال اش داشته باشند.
برای این است که جواب واقعی را کسی نمی خواهد بشنود یا بگوید.
(سمت تاریک کلمات/حسین سناپور)
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما باخبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
...
(افشین یداللهی)
(احسان خواجه امیری/آلبوم فصل تازه)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حقیقت داره دلتنگی...
گاهی او مرا
و گاهی (هر از گاهی) هردو ناکوکیم
چشم امید به سوی دیگری داریم
و بدین سان موسیقی زندگی فالش می شود گاهی
با عقلی بیدار و هوشیار
گفتم برو
رفتی
بیدار شد دلم
بهانه می گیرد
می گرید ثانیه های بی تو بودن را
آزارم می دهد با خیالت
گویی با من اعلان جنگ کرده
جنگی ابدی
بی تو
تنها برای خیالت می جنگد
که بماند
بی تو
...
بی انصافم
می دانم
حتَی خیالت را هم دریغ می کنم از او
می ترسم
که تنگ شود دلم
می ترسم
که دیگر به خیالت هم راضی نباشد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه...
با تعریف از هم خودشونو بزرگ می کنن
(حکم/مسعود کیمیایی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند!!!
تو را به رستخیز
مرا خراب کن!
که رستگاری و درستکاری دلم
به دستکاری همین غم شبانه بسته است
که فتح آشکار من
به این شکست های بی بهانه بسته است
(قیصر امین پور)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این روزها حال و هوایم تنها در اشعار قیصر می گنجد...
کاش می دانستی...
باور نمی کنم
که ناگهان به سادگی آب
از ساحل سلام
دل بر کنم
تا لحظه لحظه در دل دریای دور
امواج بی کران دقایق را
پارو زنم!
(قیصر امین پور)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاشکی تو لحظه ی آخر...
الفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم، که خون از شبم می تراود
سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
الف.لام.میم. از لبم می تراود
چنان گرم هذیان عشقم که آتش
به جای عرق از تبم می تراود
ز دل بر لبم تا دعایی برآید
اجابت ز هر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود
(قیصر امین پور)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نا امید که نه
امّا
این کور سوی امید من راه به کجا می برد آخر؟!
تلخ است طعم این روزها
و چشمان فرشتگانم دوباره خیس خیس
He who despairs of the human condition is a coward"
"but he who has hope for it is a fool
(albert camus)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و او دیگر نه مشروعیت دارد و نه محبوبیت؛
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
وین شعله ی سوزان که برآمد ز چپ و راست از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی، نه تعدّی ز کلیساست از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست؟ بیداری ما چیست؟
بیداری طفلیست که محتاج به لالاست از ماست که بر ماست
(ملک الشعرای بهار)
با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فرو ریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
امّا
آن اتّفاق ساده نیفتاد
(قیصر امین پور)
مرا
به جشن تولد
فرا خوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
درآورده ام؟!!!
(قیصر امین پور)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سوت پایان
۰ - ۱۹ به نفع سرنوشت
صد واقعه چون دوّم خرداد بسازیم
پس خفه شو و بازی کن!
(دانیال نازی/من گنجشک نیستم/مصطفی مستور)
همه ی آدمای این شهرم دوست دارم
چون تقریباً هیچ کدومشون رو نمی شناسم
...
اینجا نمی شه به کسی نزدیک شد
آدما از دور دوست داشتنی ترن
(شبهای روشن/فرزاد موتمن)
مرا قصر تنهایی و بی کسی بس
از این امن تر برج عاجی ندیدم
...
به یک سکه ی قلب، دل می فروشند
مناسب تر از این حراجی ندیدم!
تو را با تپش های قلبم سرودم
به این واژه ها احتیاجی ندیدم
(قیصر امین پور)
عشق!
برای من نوعی ضعف است.
عشقی را دوست دارم که هر لحظه توان کشتنش را داشته باشم
و آنگاه
هم عشق، هم اقتدار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای من، می فهمی؟ برای من
به دنیا بخندین تا دنیا هم بهتون بخنده!!
حالا ایستاده اند و دهن کجی می کنند به مایی که مدام می گوییم:
"عادت می کنیم" !!
مرا پرواز بیاموز
تو رو به راه نیستی!
اسم این حس را چه می شود گذاشت؟
عدم تعلّق؟ یا؟
"Should I kill myself, or have a cup of coffee?"
(Albert Camus)
ازین افتاده تر کاکنونم ای دوست ؟!!!!!!!!
(نظامی)
But I still have to face the hours, don't I ?!
(The Hours/Stephen Daldry)
امّا من هنوز همان زرد و سرخ و ارغوانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا بهار هم برف می بارد
می بینی؟ دیگر روزگار هم باورش نمی شود بهار آمده، حالا من که جای خود دارم!
پشتم که خالی می شود، قلبم می لرزد
این پناه فرمالیته را دیگر چرا از ما دریغ می کنند خدا می داند
